آهنگ | عکس | فیلم | دانلود | وبلاگ | اس ام اس | جدید 94 | چت | چت
آهنگ | عکس | فیلم | دانلود | وبلاگ | اس ام اس | جدید 94
صفحه نخست      تماس با مدیر      پست الکترونیک     RSS      sitemap      ATOM
درباره وبلاگ


آهنگ | عکس | فیلم | دانلود | وبلاگ | اس ام اس | جدید 94 | چت | چت | چت روم فارسی | شارژ ایرانسل همراه اول و رایتل | تکنولوژی | رایگان | سئو | Rss sitemap دانلود جدید 94 آهنگ موزیک عکس تصویر تصاویر عکس های چگونه چرا خطا ارور چت چت روم فارسی تجاوز فیلم سایت وبلاگ اخبار خبر ظنز اس ام اس داستان مقاله پروژه رایگان خرید فروش قالب انجمن طراحی برنامه نویسی جوک پزشک زناشویی جنسی زندگی شعر گل فوتبال بازیگر ش س ی ب ل ا ت ن م ک گ پ چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض ظ ط ز ر ذ د ئ و . / a s d f g h j k l \ \ ] [ p o i u y t r e w q z x c v b n m , . / 1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 * - / . \ / ? > < _ ) ( * & ^ % $ \ @ ! ~ ` '# " ' هک نرم افزار سخت افزار سوال سوالات رابطه زن شوهر دختر بچه بزرگ کوچک آهنگ پیشواز آهنگ جدید البوم فارسی انگلیسی درس کامپیوتر یادگیری چطور تبریک جنگ
سئو
طراحی چت روم
طراحی چت روم

مدیر وبلاگ : توحید هاشمی
مطالب اخیر
نویسندگان
برچسبها
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی


دانلود آهنگ نازنین با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ

 

متن آهنگ حامد پهلان – نازنین

همه دنیای منی عشق و رویای منی
تو فقط محرم این دل تنهای منی
تو پرو بال منی دیگه تو فال منی
تورو از دست نمیدم آخه تو مال منی
نازی نازی نازنین عاشقت شدم همین
آخه پیدا نمیشه مثه تو روی زمین
نازی نازی نازنین تویی که دورون بزنی
من سنی چوخ سئویرم گل اوینا نازنین

♫♫♫♫♫♫

تو میخندی و دلم داره دیوونه میشه
داره عشقت تو دلم یکی یک دونه میشه
تو پر و بال منی دیگه تو فال منی
تورو از دست نمیدم آخه تو مال منی
نازی نازی نازنین عاشقت شدم همین
آخه پیدا نمیشه مثه تو روی زمین
نازی نازی نازنین تویی که دورون بزنی
من سنی چوخ سئویرم گل اوینا نازنین

♫♫♫♫♫♫

نازی نازی نازنین تویی که دورون بزنی
من سنی چوخ سئویرم گل اوینا نازنین
نازی نازی نازنین عاشقت شدم همین
آخه پیدا نمیشه مثه تو روی زمین

دانلود آهنگ جدید و شاد حامد پهلان





نوع مطلب :
برچسب ها : حامد پهلان، دانلود آهنگ، دانلود آهنگ جدید، دانلود آهنگ جدید ایرانی، متن آهنگ نازنین از حامد پهلان،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی

محققان معتقدند ۲۱ موردی که در ادامه به آنها می‌پردازیم، مانع از ایجاد یک ازدواج عاشقانه و لذتبخش می شود. البته در این مطلب، تاکید محققان بر تاثیر تنهایی در فرایند شکل‌گیری رابطه با جنس مخالف و ازدواج است. حتما شما هم این مثل معروف را شنیده‌اید که «در یک رستوران، وقتی یک زوج کنار هم نشسته‌اند و با هم حرف نمی‌زنند، مطمئن باشید که زن و شوهر هستند!» چون زوج‌های جوانی که تازه با هم آشنا شده‌اند، از همه لحظاتشان برای صحبت کردن و خوش‌گذراندن استفاده می‌کنند.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مجموعه جدیدترین کد آهنگ پیشواز مرتضی پاشایی ۹۳
۶۳۰۷۹  عصر پاییزی (۲)  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۸  عصر پاییزی  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۷  ستایش  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۶  نفس  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۵  جاده یکطرفه  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۴  دل من دل تو  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال  پخش
۶۳۰۷۳  بغض  مرتضی پاشایی  ۳۰ روز  ۳۰۰۰ ریال



نوع مطلب :
برچسب ها : اخرین آهنگ مرتضی پاشایی، اخرین اهنگ مرتضی پاشایی، دانلود فیلم تشیع جنازه مرحوم مرتضی پاشایی، دانلود اهنگ نگران منی، عکس های مرتضی پاشایی، اخرین عکس مرتضی پاشایی، دانلود آهنگ مرتضی پاشایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی
 
اعتراف میکنم بچه که بودم از حرف بزرگترا فهمیده بودم صدام آدم بدیه ، یه بار که از تلویزیون داشت تصویر صدامو پخش میکرد رفتم یه چکش آوردم که صفحه تلویزیون رو بشکنم و بتونم صدامو بکشم و قهرمان بشم…..
یعنی یه همچین مخایی بودیم ما دهه شصتیا….


 
اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!


 
اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه.


 
اعتراف میکنم که کوچیک که بودم کتری رو میزاشتم رو گاز تا ابر درست شه توی اشپزخونمون
یه همچین نابغه ای ام من
دارم اینجا طلف میشم



اعتراف میکنم ۶ سالم که بود با دخترخاله هام نقشه کشیدیم که مزاحم تلفنی بشیم
واسه همین مرغ همسایه رو قرض گرفتیم
زنگ میزدیم خونه مردم، میگفتیم ببخشید مرغ ما با شما کار داره بعد گوشی رو میگرفتیم جلو نوک این مرغه
اینقد دم و پر وبال این مرغه رو میکشیدیم و میزدیم تو سرش که صداش تا آسمون میرفت!
الان روح اون مرغه هرشب میاد به خوابم!


 
اعتراف میکنم…
.
.
.
ولش کن بابا ظرفیت رازداریو ندارین میرین همه جا جار میزنین ابروم میره


 
 اعتراف میکنم که سال دوم دبیرستان 4واحد مبانی کامپیوتر داشتم بار اول بود که موس و میدیدم اسمشو بلد نبودم بهش میگفتم( ماس ماسک )خدا دوستمو حفظ کنه اسمشو بهم یاد داد.


 
اعتراف میکنم خونه بغلیمون عروسیه
ما طبقه چهارمیم اونا ویلایی
هی دارم فکر میکنم با این تفنگم خواننده هرو بزنم که مثل بز می خونه
کمک کنین تصمیم مهمیه

اعتراف میکنم بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
یه لذت خاصی داره لامصب!



اعتراف میکنم سال85 وقتی برای اولین بار سیمکارت خریدم، از بس کسی بهم زنگ نمیزد میرفتم پای تلفن عمومی و به خودم زنگ میزدم!
 سری جدید اعترافات خنده دار و طنز !
 
 
اعتراف میکنم که یه روز توخیابون بودم, متوجه شدم گوشیم رو از خونه جا گذاشتم,سریع دست بردم تو جیبم که گوشیمو بردارم و زنگ بزنم خونه و بگم:اگه کسی امروز بهم زنگ زد خبرم کنید….!!!!!!!

 
سوم ابتدائی توی مدرسه از بچه ها یه تردستی یاد گرفتم.از فرط ذوق اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه با عجله وبدون اینکه حتی کولیمو زمین بذارم تردستی رو برای خواهر کوچکترم که 5سالش بود اجرا کردم
(تردستی:ادعا میکنم که میتونم کاغذو از طریق گوشم بفرستم توی دهنم.از قبل یه تکه کاغذو زیر زبونم قایم کردم یه تکه کاغذم توی دستمه.حالا اینی که توی دستمه رو میارم کنار گوشم و اونی که توی دهنمه رو نشون میدم)
وقتی اجرام تموم شد سبک شدم رفتم تا ناهار بخورم.حالا خواهر فسقلیم تصمیم میگیره همین تردستی رو برا عروسکهاش اجرا کنه.وای ی ی ی ی ی.تصور کن
خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و …..
خودم دارم اعتراف میکنم که مخل خانوادم

اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

 

اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!


 
اعتراف می کنم که:بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!



نوع مطلب :
برچسب ها : سری جدید اعترافات خنده دار و طنز !،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی

حقیقت عشق, رابطه عشق, زوج عاشق, زوج‌های موفق, عرصه عشق, عشق درست و سالم, عشق و دلبستگی, نشانه‌های عشق, نشانه‌های عشق و دلبستگی

 

شاید گاهی در مورد احساساتی که نسبت به یک فرد خاص دارید دچار تردید شوید و ندانید که آیا واقعا عاشق شده‌اید یا نه؟!

عشق چیزی فراتر از یک حس خوشایند صرف و رضایت نسبت به حضور فرد است. مطالعه روی زوج‌های موفق، اثبات کرده که ثبات یک رابطه و موفقیت آن، به سرمایه‌گذاری و تعهد دو‌جانبه نیاز دارد. اگر عشق یعنی احساس شوق و تمایل، امنیت و راحتی، تعهد یعنی یک تصمیم حیاتی که فرد باید برای عملی شدن این احساسات بگیرد. عشق برای شکوفا شدن و به مرز ثبات و سلامت رسیدن، نیازمند پشتیبانی تعهد است.
آنچه در ادامه می‌خوانید، در مورد نشانه‌های عشق و دلبستگی یک بینش کلی (مبتنی بر تحقیق) به شما می‌دهد تا بتوانید در مورد احساسات خود مطمئن شوید.

۱) نسبت به آن فرد اعتیاد دارید
عشق حتی روی مغز انسان هم اثر می‌گذارد. به محض آغاز یک رابطه عاطفی، آن منطقه از مغز که مربوط به ایجاد احساس سرخوشی و رضایت‌مندی می‌شود، شروع به فعالیت می‌کند. علاوه ‌بر این قسمت، ناحیه دیگری در مغز که مربوط به برانگیختن افکار وسوسه‌انگیز است نیز فعال می‌شود. رفته‌رفته با عمیق‌تر شدن رابطه و طولانی‌تر شدن عمر آن، اگرچه افکار وسوسه‌انگیز ممکن است به شدت قبل نباشند، ولی حس سرخوشی و رضایت‌مندی با همان شدت قبل، حتی با فکر کردن به طرف مقابل، در انسان ایجاد می‌شود.

۲) واقعا می‌خواهید که خانواده و دوستانتان آن فرد را دوست داشته باشند
اگر از اینکه خانواده و اطرافیانتان طرز فکر مثبتی در مورد شخص مورد علاقه‌تان دارند، لذت می‌برید، این خود نشان‌دهنده این واقعیت است که شما شدیدا مجذوب او شده‌اید و علاقه‌تان نسبت به وی رو به افزایش است.

۳) روی آینده با او فکر می کنید
وقتی عاشق می شوید نمی توانید آینده را بدون او تصور کنید. کار از تصور هم می گذرد و برای آینده مشترک شروع به برنامه ریزی می کنید. از افعال جمع استفاده می کنید و سعی دارید همه چیز را مشترکا جلو ببرید. برای آینده، با یکدیگر نقشه می کشید و سعی می کنید آنها را عملی کنید.

اگر حقیقتا عاشق کسی باشید، از مشاهده پیشرفت‌های او در زمینه آنچه خود از انجامش ناتوان هستید، به قدری احساس خوشحالی و رضایت می‌کنید که انگار خودتان به آن موفقیت دست پیدا کرده‌اید

۴) پیروزی‌های او را جشن می‌گیرید (هرچند زمانی که خودتان شکست خورده باشید)
اگر حقیقتا عاشق کسی باشید، از مشاهده پیشرفت‌های او در زمینه آنچه خود از انجامش ناتوان هستید، به قدری احساس خوشحالی و رضایت می‌کنید که انگار خودتان به آن موفقیت دست پیدا کرده‌اید. چرا که یک زوج عاشق یکدیگر را جزئی از وجود خود می‌دانند و از اینکه شاهد پیروزی هم در عرصه‌های دشوار باشند، به جای احساس سرخوردگی و بی‌کفایتی (به خاطر عدم موفقیت خود) احساس غرور و شادی می‌کنند.

۵)با تمام وجود یکدیگر را دوست دارید
دوست داشتن با عشق متفاوت است اما لازمه یک عشق واقعی، دوست داشتن است. در حقیقت عشق یعنی دوست داشتن دو‌سویه؛ زمانی که هر دو نفرتان به وضوح به هم علاقه دارید. به علاوه، وقتی شخصیت طرف مقابل را کاملا پسندیده و بی‌نقص می‌پندارید، این یک نشانه بارز است که اثبات می‌کند عاشق او شده‌اید.

۶) وقتی از هم دور هستید واقعا دلتنگ می‌شوید
اینکه چقدر دلتان برای یک نفر تنگ می‌شود، مهم‌ترین معیاری است که نشان می‌دهد تا چه اندازه عاشق او هستید.

۷) حسادت می کنید
عشق همیشه حسادت را همراه خود دارد که ناشی از حس تملک و مال خود دانستن است. مردها این احساس را به تعصب و غیرت تعبیر می کنند و زن ها اسم آن را حسادت زنانه می گذارند. وقتی عمیقا کسی را دوست دارید از فکر این که او متعلق به کسی دیگر باشد یا کسی بخواهد به او نزدیک شود آزار می بینید. این البته اگر شکل افراطی به خود بگیرد، مخل رابطه است اما در صورتی که به اندازه طبیعی باشد می تواند نشان دهد شما در مسیر «ما» شدن قرار گرفته اید.

۸) در خلال شناخت وی، حس بهتری نسبت به خودتان پیدا می کنید
وقتی کسی عاشق می‌شود، به‌طور کل حسی که نسبت به خود‌ش دارد، دستخوش تغییر می‌شود. به عبارت دیگر، منِ قبل از عشق با منِ بعد از ورود به عرصه عشق، متفاوت است. این اتفاق ویژگی‌های شخصیتی جدیدی را در شما ایجاد می‌کند، چیزهایی که به آنها اهمیت می‌دهید، سبک زندگی‌تان، عادت‌هایتان و… تغییر خواهد کرد که این امر نتیجه تاثیری است که شخصیت فرد مقابل در شما ایجاد کرده است. حال اگر این تغییرات مثبت باشد به‌گونه‌ای که حتی اطرافیانتان نیز متوجه آن شده باشند و خودتان هم تصور بهتری از خود پیدا کرده باشید، بدون شک این رابطه یک عشق درست و سالم را در‌بر‌دارد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی
آیا ازدواج دانشجویی صحیح است یاخیر؟
ازدواج دانشجویی معایب و مزایایی دارد‎
پدیده ازدواج دانشجویی چند سالی است که مورد توجه قرار گرفته. اما آنچه در این سال‌ها با عنوان ازدواج دانشجویی بیان می‌شود دقیقاً ازدواج دانشجویی نیست،‌ زیرا در این نوع ازدواج لازم نیست که دو طرف دانشجو باشند و تنها دانشجو بودن یکی از طرفین کافی است.

اما ازدواج دانشجویی در معنای دقیق کلمه ازدواجی است که هر دو طرف دانشجو و در دانشگاه با هم آشنا شده باشند و ازدواج کنند. این نوع ازدواج البته موافقان و منتقدانی دارد. برای نمونه، سؤالاتی که همواره مطرح می‌شود این است: آیا آشنایی دختر و پسر در دانشگاه و رابطه آنها با همدیگر به ازدواجی موفق می‌انجامد؟ آسیب‌های این نوع ازدواج چیست. پاسخ  سوالات راجع به ازدواج های دانشجویی را از زبان یک روانشناس بخوانید:

ابتدا می‌خواستم به طور کلی نظرتان را درباره ازدواج‌های دانشجویی بیان کنید. البته منظور من از ازدواج‌های دانشجویی فقط معطوف به آن نوع ازدواج دانشجویی که الان در دانشگاه‌ها مطرح است و هر ساله جشنی برگزار می‌شود نیست، زیرا همان‌طور که مستحضرید، در این نوع ازدواج حتماً لازم نیست که دو طرف دانشجو باشند. منظور من بیشتر آن نوع ازدواج‌های دانشجویی است که دختر و پسر در دانشگاه با هم آشنا می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که با هم ازدواج کنند.
در حقیقت، یکی از نحوه‌های صورت گرفتن ازدواج در حال حاضر این نوع ازدواج است. دختر و پسر فرایند آشنایی را در مدتی طی می‌کنند، حتی ممکن است به هم علاقه‌مند شوند یا مناسبات عمیق‌تری با هم داشته باشند و بعد به ازدواج ختم شود. در مورد اینکه گفته می‌شود این نوع ازدواج مناسب است یا نه باید گفت که اصولاً ازدواج امر خوب و مناسبی است. اینکه دو جوان تصمیم به ازدواج بگیرند و رابطه عفیفانه‌ای بین آنها وجود داشته باشد بسیار خوب است. همیشه که نباید قواعد ازدواج را یک چیز از پیش تعیین شده در نظر گرفت. ولی نکته‌ای که اینجا هست میزان آشنایی، نوع آشنایی و نوع عواطفی است که ممکن است این دو نفر به هم داشته باشند و این موارد نکات مثبت و منفی‌ای در پی دارد. مثلاً دختران و پسرانی که با هم آشنا می‌شوند یک مقدار کشش عاطفی هم به همدیگر پیدا می‌کنند. البته سنشان و خصوصیات طبیعی و غریزی‌شان هم این را ایجاب می‌کند.

گاهی اوقات به دلیل کم‌تجربگی، این اتفاق به درستی به خانواده‌ها انتقال داده نمی‌شود. بسیاری از مواقع انتخاب غلط نیست، اما نحوه طرح آن برای خانواده‌ها نسنجیده و نادرست است. گاهی اوقات هم فاصله زمانی بین آشنایی دختر و پسر و طرح آن برای خانواده‌ها بسیار زیاد است. یعنی طول مدت آشنایی بسیار زیاد شده و رابطه دختر و پسر به جای آنکه صرف شناخت همدیگر بشود، به صورت نوعی زندگی دو نفره ادامه پیدا می‌کند. یعنی ظاهراً هیچ ازدواجی صورت نگرفته، ولی یک پیوند عاشقانه، طولانی مدت و صمیمانه همراه با درگیر شدن در سرنوشت همدیگر پدید آمده. خب، این در حقیقت دیگر روند انتخاب نیست. نکته دیگر آنکه من اعتقادم این است که عشق برای ازدواج فوق‌العاده ضروری است. آدم یا باید عاشق باشد یا بتواند علاقه‌مند شود.

عشق برای ازدواج بسیار ضروری است، اما باید توجه داشت که عشق شرط لازم است،‌نه کافی. عشق گذرنامه و مجوزی برای ازدواج نیست. انسان با دیدن ظاهر یا پاره‌ای از تجلیات شخصیت یک فرد به او علاقه‌مند می‌شود، اما در نظر نمی‌گیرد که اینها دال بر تمامی ویژگی‌ها و خصوصیات آن شخص نیست. مثل این است که انسان با دیدن یک اتاق خانه بخرد، در حالی که اتاق‌های دیگر را ندیده. بعد هم که ازدواج می‌کند، با تجلیات دیگر طرفش آشنا می‌شود و چون این ویژگی‌ها را نامناسب می‌بیند، معترض و ناسازگار می‌شود.

برخی از منتقدان ازدواج‌های دانشجویی به این نکته اشاره می‌کنند که چون افراد با قومیت‌های متفاوتی در دانشگاه گرد آمده‌اند، احتمال فراوانی وجود دارد که دختر و پسر دانشجویی که با هم آشنا می‌شوند از قومیت‌های متفاوتی باشند و این تفاوت قومیتی احتمال موفقیت ازدواج را کاهش می‌دهد. شما تا چه اندازه با این نظر موافقید؟
همیشه وقتی از من سؤال می‌کنند که ازدواج را چطور می‌بینی، می‌گویم که ازدواج شانس نیست، بلکه سازش است. سازش‌دهی و سازش‌پذیری است. سازش‌کاری نیست، بلکه سازگاری است. منظورم این است که ازدواجی موفق است که دو نفر با هم انطباق پیدا کنند. نمی‌توانیم بگوییم فلانی شانس آورد که یک همسر خوب گیرش آمد، بلکه باید گفت فلانی و همسرش درجه سازش‌دهی و سازش‌پذیری‌شان بالاست. یعنی راحت‌تر می‌توانند با هم انطباق پیدا کنند و البته شرایطشان هم به آنها کمک کرده و بادهای مساعدی وزیده. ازدواج سازشکاری نیست به این معناست که تمامیت وجود یک نفر محو فرد مقابل بشود و فقط فرد مقابل برنده باشد. از نظر من، همان‌طور که جان‌ اشتاین‌بک می‌گوید، خوشبختی یک امر جمعی است.

ازدواجی موفق است که دو نفر با هم انطباق پیدا کنند. نمی‌توانیم بگوییم فلانی شانس آورد که یک همسر خوب گیرش آمد، بلکه باید گفت فلانی و همسرش درجه سازش‌دهی و سازش‌پذیری‌شان بالاست.
حالا چه چیزی باعث سازش می‌شود؟ هر چقدر نزدیکی دو نفر بیشتر باشد امکان سازش بیشتر است. مثلاً اگر دختر و پسر هر دو از یک فرهنگ و خرده فرهنگ باشند، از یک سطح تحصیلات برخوردار باشند،

سن، ویژگی‌های ظاهری، افکار، اهداف و سبک زندگی‌شان بیشتر شبیه هم باشد، قطعاً سازششان بیشتر است. یعنی شباهت‌ها باعث جذابیت می‌شوند. البته تفاوت‌هایی هم در بین دو نفر وجود دارد.منتها این تفاوت‌ها طوری نیست که انطباق را امکان‌ناپذیر کند. از دید اسلام هم که نگاه کنیم، می‌بینیم که می‌گوید دو نفری که می‌خواهند با هم باشند باید هم‌کفو باشند. منظور از کفویت همتا بودن است. همتایی به زن و مرد برای موفقیت در ازدواج کمک می‌کند.

بیشتر ازدواج ها با فرهنگهای متفاوت طبقات اجتماعی به جدایی منجر می شود‎

بارها اتفاق افتاده که دو طرف از طبقات متفاوتی بودند. گاه یکی از این دو نفر به خودش فشار می‌آورد که بالا بودن طبقه خودش را منکر شود، ولی طرف مقابل احساس حقارتش تشدید می‌شود. این ازدواج منجر به مشکلات و در نهایت، جدایی می‌شود. در ازدواج دانشجویی هم این اتفاق می‌افتد. دو جوان که از فرهنگ‌های متفاوت طبقات اجتماعی متفاوت هستند به هم علاقه‌مند می‌شوند و روی ازدواج با همدیگر هم اصرار دارند. اینها کاملاً به مسائل غیرواقع‌بینانه نگاه می‌کنند و می‌گویند این ازدواج هیچ اشکالی ندارد.

 

البته برخی از خانواده‌ها هم به ازدواج فرزندانشان به عنوان وجه‌المصالحه نگاه می‌کنند و از طرف دیگر، برخی از جوانان برای آنکه با خانواده خود مقابله کنند می‌خواهند خودشان تصمیم بگیرند، ولو اینکه تصمیمشان غلط باشد. خانواده‌ها هم به این حالت‌ دامن می‌زنند، به این صورت که برخوردهایشان با نگرانی توأم است، ناسنجیده عمل می‌کنند، فرزندانشان را به خوبی راهنمایی نمی‌کنند، رابطه‌شان با آنها دوستانه نیست، شکافی بین آنها وجود دارد و گاهی اختلاف، دوری و غربت در بینشان حاکم است. وقتی فرزندشان به سن ازدواج می‌رسد، نه تنها کمک‌کننده‌اش نیستند، بلکه مدعی هم هستند. این مسئله باعث می‌شود که در خانواده تعارض و کشمکش ایجاد شود.

 

منظورتان از اینکه کمک‌کننده نیستند و مدعی‌اند چیست؟
مثلاً کسی را که فرزندشان برای ازدواج انتخاب کرده به بهانه‌های مختلف نمی‌پسندند و می‌گویند فلان کسی را که من انتخاب کرده‌ام باید انتخاب کنی. ولی باید در این روند به جوان کمک کرد و به عشق و علاقه و انتخابش احترام گذاشت. والدین نباید رابطه‌ای قیم‌وار با فرزندشان داشته باشند، بلکه باید او را طوری تربیت کنند که انتخاب‌کننده و تصمیم‌گیرنده باشد و البته تصمیمات او هم واجد ارزش‌ها و معیارهای خوب و سنجیده باشد. والدین فقط باید در تصمیماتی که فرزندان جوانشان می‌گیرند به او کمک کنند و از او حمایت کنند. حمایت هم تنها جنبه مالی ندارد، بلکه جنبه عاطفی هم دارد. توجه داشته باشند که در ازدواج فشار زیادی بر جوان وارد می‌شود. درست است که ازدواج امر مبارکی است، اما پراسترس هم هست. پس فرزند ما در این زمان نیاز دارد که در کنارش باشیم، نه در مقابلش. نباید مدعی و سرزنش‌کننده او باشیم یا اینکه انتخاب او را نادیده بگیریم یا تمسخر کنیم، بلکه باید نقش تکمیلی و تصحیحی داشته باشیم. ولی متأسفانه الان شاهد هستیم که در اکثر ازدواج‌هایی که خانواده‌ها با آنها موافق نیست مواضعی اتخاذ می‌شود که هم باعث از دست رفتن احترام خانواده‌ها ورنجیده شدن آنها می‌شود، هم باعث فاصله گرفتن خانواده‌ها از فرزندشان. اگر خانواده‌ای ازدواجی را نامطلوب دید، باید سعی کند فاکتورهای مورد نظرش را به فرزندش انتقال دهد تا او این موارد را ببیند. وقتی این کار انجام گرفت ولی جوان از تصمیم‌ خود منصرف نشد، خانواده حتی اگر مخالف باشد، باید هدایتگر باشد.

حتی اگر مطمئن باشند که این ازدواج به شکست منتهی می‌شود؟
بله. حلقه آخر نجات این است که آنان از فرزندشان حمایت کنند، زیرا راه حل دیگری وجود ندارد. همه حرف‌ها گفته شده و اتمام حجت شده. حالا وقت حمایت است. براساس تجارب ما، عدم حمایت خانواده‌ها باعث افزایش احتمال جدایی می‌شود. این مسئله یک نوع رفتار بزرگوارانه و بخردانه است و می‌تواند به زندگی پایدار فرزندان کمک کند. نظر من این است که ازدواج یک انتخاب و تصمیم شخصی است. منتها باید فرد بداند که با چه کسی می‌خواهد ازدواج کند و خودفریبی نباشد. متأسفانه بسیاری از دانشجویان گرفتار خودفریبی‌های متعددی در ازدواج می‌شوند. ازدواج عجولانه هم اصلاً تجویز نمی‌شود. بزرگ‌ترین آسیب‌ها در ازدواج‌های عجولانه است که متأسفانه به کرات این‌گونه ازدواج‌ها را به خصوص در دانشجویان مشاهده می‌کنیم. دختر و پسر دانشجویی که مدت مدیدی با هم دوست و همکلاسی بودند والدینشان را مجبور می‌کنند که هر چه زودتر به خواستگاری بروند و در این راه، شرایط خانواده‌، موانع و بی‌تناسبی‌ها را در نظر نمی‌گیرند و یک بحث منطقی و منصفانه با والدینشان نمی‌کنند. آنها طوری با پدر و مادرشان برخورد می‌کنند که انگار در این زمینه علامه دهرند.

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا شما دوره دانشجویی را دوره مناسبی برای ازدواج می‌دانید؟
اول اینکه اتفاقات با نظر ما انجام نمی‌شود. اتفاقات رخ می‌دهند و ما باید آنها را تجزیه و تحلیل کنیم. از نظر من، دوره دانشجویی دوره‌ای جدی و مهم است. من همیشه تأسف می‌خورم که دانشجویان مسئله تحصیلشان را بسیار بی‌انگیزه دنبال می‌کنند. این هشداری به همه ماست تا دنبال پیدا کردن راهی برای افزایش انگیزه دانشجویان باشیم. اما به هر ترتیب، دانشجو در سنی است که نیازهایی دارد. خواه‌ناخواه موقعیت‌هایی برای او پیش می‌آید.

گاهی اوقات ازدواج صورت از پیش‌تعیین شده‌ای ندارد، بلکه برای فرد پیش می‌آید. چنین موقعیت‌هایی را نمی‌توان مسکوت گذاشت. آیا در صورت ازدواج زندگی دانشجویی لطمه می‌خورد؟
بله، خیلی اوقات این اتفاق می‌افتد. البته برخی از دانشجویان هم زندگی‌شان منظم‌تر می‌شود. در ایران، هر چه افراد پرکارتر شوند منظم‌تر می‌شوند.
معاون آموزشی ستاد ازدواج دانشجویی اشاره کرده بود که طبق تحقیقات، دانشجویانی که ازدواج می‌کنند نمره‌های بالاتری در امتحاناتشان کسب می‌کنند.
بزرگ‌ترین آسیب‌ها در ازدواج‌های عجولانه است که متأسفانه به کرات این‌گونه ازدواج‌ها را به خصوص در دانشجویان مشاهده می‌کنیم.

البته خیلی از پژوهش‌هایی که می‌شود قابلیت تعمیم ندارد، ولی امیدوارم که این وضعیت وجود داشته باشد. نکته دیگری هم که در اینجا وجود دارد این است که کسب نمره بالا حکایت از معلومات زیاد نمی‌کند. متأسفانه این هم از آسیب‌های دانشگاه‌های ماست. ولی می‌توان گفت بعضی اوقات بین افرادی که در رشته‌های دشوارتر و پراسترس‌تر درس می‌خوانند این ازدواج است که قربانی درس و تحصیل می‌شود.

لطفاً این مسئله را دقیق‌تر و مشخص‌تر توضیح دهید.
یعنی دو طرف به هم رسیدگی نمی‌کنند. بارها در بین مراجعانم مشاهده کرده‌ام که شوهر گلایه می‌کند که هر وقت می‌خواهم مادرم را دعوت کنم، زنم می‌گوید امتحان و درس دارم. زن هم از طرف دیگر گلایه دارد که اینها هر وقت به مهمانی می‌آیند تا دیروقت می‌نشینند، در‌حالی‌که من امتحان دارم. گاهی اوقات دوره دانشجویی با به دنیا آمدن بچه توأم می‌شود که باعث لطمه به فرزندپروری می‌شود. من دانشجویی داشتم که رفته بود توی یک اتاق و برای امتحان دکتری درس می‌خواند، درحالی‌که بچه‌هایش پشت در گریه می‌کردند. به هر حال، فرد نمی‌تواند به راحتی بگوید که من تحصیلاتم را پشت سر گذاشتم و در عین حال، به بچه‌هایم هم خوب رسیدگی کرده‌ام. این شرایطی است که دنیای ما با آن روبه‌روست. درس هم که نباشد اشتغال وجود دارد. چاره‌ای هم نیست. نسل‌های قدیم با شخم ‌زدن و بیل زدن و کارهای یدی سختی می‌کشیدند و نسل‌های جدید با درس خواندن و کار کردن توأمان و تحمل فشارهای اجتماعی سختی می‌کشند.

منظورتان این است که صرف وجود این لطمات باعث نمی‌شود که ما نگاه منفی به ازدواج دانشجویی داشته باشیم؟
اگر هم نگاه منفی داشته باشیم، این نگاه منفی را نمی‌توانیم تجویز کنیم و بگوییم که دانشجو نباید ازدواج کند چون نه حرف درستی است، نه ممکن است. به هر حال، دانشجویان ازدواج می‌کنند. دولت‌ها، نهادهای مربوط به جوانان و دانشگاه‌ها باید وظایفی را در این مورد برای خودشان تعریف کنند. همان‌طور که خانواده‌ها یک‌سری وظایف را برای خودشان تعریف کرده‌اند. بزرگ‌ کردن نوه‌ها، به مهمانی‌های فرزندشان کمک کردن، کمک‌های مالی و تدارک خانه از جمله مواردی هستند که برخی از خانواده ها برای کمک به فرزندانشان بر عهده گرفته‌اند.

در بحث ازدواج دانشجویی ما با سه گروه روبه‌رو هستیم؛ دانشجو، خانواده، دولت و دانشگاه‌ها. شما به عنوان یک روان‌شناس، برای اینکه دانشجویانی که ازدواج می‌کنند با مشکلات کمتری مواجه شوند چه راهکارهایی پیشنهاد می‌کنید؟
قطعاً آگاهی بخشیدن پیشگیرانه است. پیشگیری از هر نوع آسیب آگاهی دادن به‌موقع است. تربیت صحیح فرزندان هم باید در نظر قرار بگیرد. تربیت از بدو تولد شروع می‌شود. والدین باید فرزندانشان را طوری تربیت کنند که بتوانند هیجاناتشان را کنترل کنند. باید به جوان آگاهی داد که عشق پدیده‌ای نیست که باعث شود فرد دست و پایش را گم کند. این کشش‌ها نباید باعث شتاب‌زدگی شود. باید آشنایی با جنس مخالف را به سمتی قابل پذیرش از نظر مذهب و اجتماع اشاعه بدهیم. خیلی اوقات می‌توانیم در خانواده و در فامیل نشست‌هایی داشته باشیم که پسرها و دخترها بتوانند ویژگی‌های همدیگر را به خوبی بشناسند و لزوماً هم هیچ‌کدام از مرزها و خط قرمزها شکسته نشود. فقط این‌گونه نباشد که وقتی فرد به دانشگاه می‌رود، جنس مخالف خودش را ببیند و زیر و رو شود. دوم اینکه از طریق اساتید دانشگاه راهنمایی‌های صحیحی به دانشجویان داده شود که البته باید امکان این کار هم به اساتید داده شود. دانشگاه‌ها هم باید در اشتغال به دانشجویان کمک کنند. همان‌طور که در اکثر دانشگاه‌های دنیا این‌گونه است. اگر این مسئله اتفاق بیفتد، لزوماً تنازعی بین بحث ازدواج و ادامه تحصیل اتفاق نمی‌افتد. مسئله دیگر این است که دولتمردان ما بسیاری از نیازهای جامعه را موجه و مشروع بدانند و بر این اعتقاد باشند که نیازهای مردم به‌ندرت نامشروع است. همه چیز نباید در سطوح نمادین باشد، به این صورت که یک جشن ازدواج دانشجویی برگزار کنیم و دو سکه بدهیم و تمام. این کافی نیست. این‌کار فقط انتظار به وجود می‌آورد و افراد را ناکام‌تر می‌کند. باید قواعدی گذاشته شود. وزارتخانه‌ها باید نقششان را در قبال جوانان که یک چهارم جمعیتمان هستند، به‌خوبی اجرا کنند. خانواده‌ها هم باید توجه بیشتری به فرزندانشان داشته باشند که البته به دلایلی این امر صورت نمی‌گیرد. البته بعضی اوقات خانواده‌ها هم قربانی شرایط و مشکلات اجتماعی هستند، ولی در هر صورت آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها می‌تواند بسیار کمک کند.

اگر حرف دیگری مانده بفرمایید.
من فقط به دانشجویان توصیه می‌کنم که مشاوره قبل از ازدواج را جدی بگیرند.




نوع مطلب :
برچسب ها : ازدواج دانشجویی، دانشجو، مرد و زن، سئو، طراحی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : توحید هاشمی


والدین دختر و پسر در کجای ماجرای انتخاب همسر فرزندانشان قرار دارند و نقش آنها تا چه حد پررنگ است؟ آیا لازم است والدین از همان مراحل اولیه آشنایی در جریان رابطه آنها باشند یا لزومی به اطلاع آنها نیست؟

صفری‌ مشاور خانواده در ضمیمه روزنامه ای نوشت: مدت طولانی از زمانی نمی‌گذرد که انتخاب همسر فرزندان و ازدواج به دست والدین بود و با نظارت آنان انجام می‌شد. مادر و پدر، خواهر و برادر، دایی و عمو، خاله و عمه و حتی همسایه‌ها آستین بالا می‌زدند و برای دختر و پسری که به اصطلاح دم بخت بودند و قصد ازدواج و تشکیل خانواده داشتند، کسانی را برای ازدواج معرفی می‌کردند و معمولا پس از یک تماس تلفنی و پرسش چند سوال کلیدی و دادن اطلاعات اولیه راجع به سن، تحصیلات، طبقه فرهنگی، عقاید و... دختر و پسر، قرار جلسه اول خواستگاری گذاشته می‌شد.

طی این جلسه، دختر و پسر برای اولین بار یکدیگر را می‌دیدند و پس از گفت‌وگو و مشورت با والدین، تصمیم به ادامه یا خاتمه رابطه می‌گرفتند؛ معمولا دختر و پسر برای انجام توافقات اولیه یا صحبت در مورد مسائل مهم زندگی، صدالبته تحت نظارت والدینشان و با ضوابط خاصی یکدیگر را ملاقات می‌کردند، اما چند صباحی است در جامعه کنونی ما این رسم خواستگاری از مد افتاده است و بسیاری از جوانان ترجیح می‌دهند پیش از مراسم خواستگاری، چند جلسه‌ای با فرد مورد نظرشان معاشرت کنند و در صورت توافق همه‌جانبه به خواستگاری بروند یا خواستگار را به خانه راه دهند.

عده‌ای دیگر نیز‌ خود آستین بالا می‌زنند و در محیط کار، تحصیل، محافل عمومی، مهمانی‌ها یا حتی شبکه‌های مجازی و اجتماعی به دنبال نیمه گمشده‌شان می‌گردند و.... خیلی از جوانان نسل امروز، این نوع آشنایی‌ها را ملاکی برای انتخاب همسر ایده‌آل، شناخت بیشتر و آشنایی با روحیات و خلقیات و رفتار و منش فرد مقابلشان می‌پندارند، اما سوال اصلی اینجاست که آشنایی قبل از ازدواج تا چه حد می‌تواند تضمین‌کننده یک انتخاب شایسته و متعاقب آن یک زندگی مشترک موفق باشد؟ اصول آشنایی‌های پیش از ازدواج چیست؟ حد و مرزهای آن چیست و چگونه باید رعایت شود؟ والدین دختر و پسر در کجای ماجرای انتخاب همسر فرزندانشان قرار دارند و نقش آنها تا چه حد پررنگ است؟ آیا لازم است والدین از همان مراحل اولیه آشنایی در جریان رابطه آنها باشند یا لزومی به اطلاع آنها نیست؟ و...

آشنایی‌های بی‌ضابطه و احساسی
اگر دختر و پسر در محیط کار، دانشگاه، جمع دوستانه و... با یکدیگر آشنا شوند، سپس خود به تنهایی، بدون مشورت و اطلاع خانواده‌هایشان، ریش و قیچی به دست بگیرند و برای شناخت و آشنایی هر چه بیشتر از یکدیگر به منظور ازدواج قدم بردارند، عاقبت چه می‌شود؟!

روان‌شناسان و مشاوران ازدواج معتقدند، آشنایی دختر و پسر آن هم بدون اطلاع والدین یا بدون برگزاری مراسم خواستگاری، نه‌تنها پسندیده و صحیح نیست بلکه در اغلب موارد، مفید و موفق نبوده و عاقبتی جز شکست عاطفی نخواهد داشت. آشنایی‌های بی‌ضابطه‌ای که معمولا بدون خواستگاری یا بدون اطلاع والدین طرفین یا یکی از آنها پیش می‌رود، معمولا رابطه‌ای سطحی، ظاهری، بدون تعهد و سرگرمی‌مابآنه‌ای است که هیچ گاه حتی از همان شروع آن، مساله‌ای جدی در آن مطرح نبوده و نخواهد بود. روابط حاکم در این نوع آشنایی‌ها معمولا بدون سمت و سوی منطقی و عاقلانه است و غالبا با رویاها، فانتزی‌ها و غلیان احساسات و هیجانات دختر و پسر شکل می‌گیرد و پیش می‌رود. در این مدل آشنایی‌ها، اگرچه رابطه برای دختر و پسر دلنشین، شیرین و رویایی است، اما خواستن‌ها و عشق و عاشقی‌ها مبتنی بر واقعیت خارجی نبوده و معمولا کاذب است؛ در این روابط، عشقی مجازی حکمفرماست که گاهی با اهدافی نامناسب و به منظور کامروایی از جانب دختر و پسر نیز توام می‌شود. مثلا، در رسانه‌ها و روزنامه‌ها کم نشنیده و ندیده‌ایم که در این نوع آشنایی‌ها، اغلب پسرها با دادن وعده ازدواج، دختران بسیاری را فریب داده‌اند و برای رسیدن به اهداف شوم خود آشنایی را طولانی‌تر کرده ولی فراتر از آن پیش نرفته‌اند و مدام با توسل به ترفندهایی از تعهد ازدواج طفره رفته‌اند، اما پس از کامروایی خویش، دست از دختر شسته‌اند و قید عشق و عاشقی را برای همیشه زده‌اند!

از سوی دیگر، آمار طلاق‌ نیز چهره‌ای دیگر ولی متفاوت از عاقبت این نوع آشنایی‌ها را برایمان آشکار می‌کند، چه‌بسا بسیاری از ازدواج‌هایی که با این مدل آشنایی‌ها رقم خورده اما در نهایت با طلاق به شکست منتهی می‌شود.

اصول آشنایی‌های پیش از ازدواج

اولین قدم برای آشنایی به قصد ازدواج ، خواستگاری از دختر است

 

آشنایی‌های ضابطه‌مند و اصول‌مدار
اولین قدم برای آشنایی هدفمند و به قصد ازدواج، خواستگاری از دختر و خواستگاری رفتن برای پسر است. این نوع آشنایی‌های باضابطه و اصول مدار، زمینه شناخت اصولی، منطقی و متعهدانه را هم برای دختر و پسر و هم برای خانواده‌هایشان رقم می‌زند. پس از خواستگاری، دوران آشنایی دختر و پسر شروع می‌شود. این دوران، معمولا سه یا چهار جلسه بیشتر به طول نمی‌انجامد. طی این جلسات کاملا رسمی و چارچوب‌دار، دختر و پسر و خانواده‌هایشان، تا حدودی با خانواده‌های یکدیگر و لایه‌های سطحی شخصیت همدیگر آشنایی پیدا کرده و از فیلترهای اولیه سنجش و انتخاب یکدیگر گذر می‌کنند. شناخت اولیه و سطحی حاصل این دوران، در واقع می‌تواند مقدمه و پیش‌زمینه شروع یک رابطه جدی‌تری به نام نامزدی باشد، اگر چه این نوع آشنایی به منظور ازدواج شروع می‌شود، اما هرگز به این معنا نیست که الزما به نامزدی یا وعده ازدواج ختم شود چه‌بسا بسیاری از آشنایی‌های ‌جوان‌ها و خانواده‌هایشان بیش از‌ چند جلسه فراتر نرفته و در مرحله‌ای از آشنایی، به دلایلی خاص از جانب یکی از طرفین یا هر دو طرف، برای همیشه متوقف می‌شود.

نامزدی، مرحله‌ای مهم برای شناخت عمیق‌تر
زمانی که دختر و پسر جوان تحت نظارت خانواده‌هایشان و بر طبق اصولی معین، قدری با یکدیگر آشنا و در تصمیم به ازدواج شان مصمم شدند دوره نامزدی آنها شروع می‌شود. این دوران با وعده صریح و قطعی برای ازدواج شروع و با امضای قرارداد عقدنامه به پایان می‌رسد.

برخی از خانواده‌ها، شروع نامزدی فرزندشان را به اقوام و آشنایان اطلاع می‌دهند، اما برخی دیگر بنابر دلایلی ترجیح می‌دهند‌ این دوران تا زمانی که مراسم رسمی عقد انجام نشده، علنی نشود و صرفا فقط با اطلاع خانواده‌های دختر و پسر پیش برود. دوران نامزدی برهه‌ای حساس و در عین حال مهم برای زوج جوانی است که قصد ورود به زندگی مشترک‌ را دارند، در این دوران، ارتباطات بیشتر شده و اندکی از حالت رسمی خارج می‌شود، زمینه شناسایی و شناخت بیشتر از خصوصیات یکدیگر فراهم می‌آید، دختر و پسر در مورد رابطه‌شان بیش از قبل احساس تعهد و مسئولیت می‌کنند، دوران حرف و کلام به پایان می‌رسد و زمان ورود به صحنه عمل فرا می‌رسد.

ورود افراد خانواده، فامیل و دوستان هر یک از همسران به رابطه، چهره‌ای متفاوت به آشنایی می‌دهد و وظایف هر یک از زوجین را نسبت به آنها آشکار می‌کند و... خلاصه کلام آن که در این دوران، دختر و پسر با نمونه‌ای کاملا فرضی و پیش افتاده اما فراتر از خواب و خیال، از واقعیت زندگی مشترک و آینده خود با فرد مورد انتخابشان روبه‌رو شده و تا زمانی مقرر زندگی مشترک را لمس و تجربه می‌کنند. در دوران نامزدی است که می‌توان درستی و نادرستی تصورات و ذهنیات خود را از یکدیگر ‌در واقعیت به تماشا نشست، آنها را محکی دوباره زد، اصلاحشان کرد و در نهایت در این دوران است که می‌شود از انتخاب فرد مورد نظرمان برای زندگی کسب اطمینان کرد و با یقین او را به عنوان همسفر و شریک ادامه مسیر زندگی پذیرفت یا نپذیرفت!

دوران نامزدی نباید بسیار طولانی شود، وابستگی کاذب و غیرمنطقی، گاه باعث می‌شود که یکی از طرفین به خاطر غلیان عواطف مثبت زودگذر، چشم و گوش بر واقعیت‌های زندگی فرد مقابل ببندد و از هر آنچه که دیدنی و شنیدنی است با دیده اغماض و چشم پوشی بسیار گذر کند یا حتی گاه، طولانی شدن بسیار این دوران، باعث دلزدگی و یاس و پشیمانی یکی از طرفین از ادامه رابطه به طور جدی‌تر می‌شود.

بهترین فرصت مناسب برای این دوران، زمانی حدود چهار تا شش ماه است، در این زمان دختر و پسر جوان و خانواده‌هایشان می‌توانند بیش از پیش با هم آشنا شوند و همدیگر را مورد محک و ارزیابی قرار دهند؛ سپس در صورت تائید و اعتماد و فقدان مشکلی خاص و جدی، می‌توان ادامه رابطه را با برگزاری مراسم عقد پیش برد، اما اگر در هر زمانی از این دوران، خانواده‌ها متوجه مطلبی مهم شدند و نتوانستند آن را حل و فصل کنند، بهتر است هرچه سریع‌تر‌پیش از آن که وابستگی عاطفی بین دختر و پسر عمیق‌تر شود، ختم دوران نامزدی را اعلام کنند.

ولی اگر نقاط مشترک بسیار بود و قرار بر ادامه رابطه شد، هفته آینده در باره مراقبت‌های دوران نامزدی و حساسیت‌های آن با شما سخن خواهیم گفت.
منبع:سلامت نیوز




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic